قطعه شعری کوردی در وصف مادر
مادران زمزمهی ملايم جويبارند. ناهراسيدگان از تندر وصاعقه، مادران باشكوه كورد، لالايی برلبان و مويهكنان ساليان سياهرفته برخويشند. بغض در گلو ماندگان فرياد نارسيده به دور دستها، مادر كورد معصوميت و پاكي كوهستان است. همنفس نسيم كوهپايه ها، دستی بر گهواره دارند و دستی بر آفتاب. اندوه برلبان به فرياد آمده از جفای روزگار.
بیدياری وغريب مزاری و ييلاق وقشلاق و گاه مرگ و تولد در راه، از تو سترگ صخره ای ساخته است كه لايق ستودن است. هنوز در لالايی تو اندوه بلند ساليان دور خفته است. مادر تو چشم به راهی، خيره در روزهای رفتهی ديروز، وداع با فرزند. مادر تو هرچه اميد و آرزوی بودنی. همه و همه يعني تو مادر كورد، مادر قصه های سرخ پرآتش، مادر کاوههای مانای ماست.
* * *داییکمادر
بلند بهژنا له سهر چئنگئ چيانێ
ئازێز داييكێ، غهريبا ناڤ ديانێ
ئازێز داييكێ، غهريبا ناڤ ديانێ
بلند قد سر تیغ کوهستانی
عزیز مادری غریب میان مادرانی
تو دایيكا ههرچئ ئهرمان ههرچئ دهنگێ
لهڤا دهريايئ وه تووفان نهههنگێ
لهڤا دهريايئ وه تووفان نهههنگێ
تو مادر هر چه آرزو هر چه صدایی
در این دریای طوفانی نهنگی
ههدوورا ههرچئ داييكئ بايدا لاوێ
ئارئ پاك مای ژه زهرتشت ئهلاوێ
ئارئ پاك مای ژه زهرتشت ئهلاوێ
آرزوی هر چه مادر پسر از دست داده ای
آتش پاک مانده از زرتشت شعله ای
داييك هێلێن وهتالێ دڵ وه ئارێ
له ههرچئ فهسلی بئ باران دهبارێ
له ههرچئ فهسلی بئ باران دهبارێ
مادر آشیانه خالی دل آتشی
به هر چه فصل بی باران است می باری
داييك رووناهيا چاڤئنه پايێ
تو ئاخر بهرگا ژه ديرووكئ مايێ
تو ئاخر بهرگا ژه ديرووكئ مايێ
مادر روشنایی چشمهای بیداری
تو آخرین برگ از تاریخ مانده ای
داييك ئالا وه بهژن هين وه پئ يێ
سا هه رچئ داييك چاڤ له رئ تو رئيێ
سا هه رچئ داييك چاڤ له رئ تو رئيێ
مادر پرچم بلند و هنوز افراشته ای
برای هر چه مادر چشم به راه تو راهی
بڵورێن داييك ئيرو دڵ وه ژانن
بڵورێن هيلكێ وه تال بزانن
بڵورێن هيلكێ وه تال بزانن
لالایی بگو مادر امروز دلها دردمند هستند
لالایی بگو گهواره را خالی بدان
بروسكا ئاسمان هيجاندئ دززين
گوريفا سهوري ته داييك سا خوه زين
گوريفا سهوري ته داييك سا خوه زين
صاعقه ای که آسمان را تکان داد دزدیدند
گلوگه صبر تو را برای خود رشته کردند
داييك ئشكهستئ مهرخا فهك وه خوينێ
نهقلئ لاچينێ له حهبسئ دهخويينێ
نهقلئ لاچينێ له حهبسئ دهخويينێ
مادر شکسته سرو دهن خون آلود هستی
قصه لاچین را در حبس می خوانی
داييك وه دهرد بئويژ خانئ كهلميشێ
لهڤا يوردئ غهريب فكرئ مه بكشێ
لهڤا يوردئ غهريب فكرئ مه بكشێ
مادر با تمام درد بگو به خان کلمیشی
در این سرزمین غریب فکری برای ما بکش
له ناو دهنگي برينه ههر چئ بهخشێ
ناڤێ ته ئهز دهبيم ئازيز وه رهفشێ
ناڤێ ته ئهز دهبيم ئازيز وه رهفشێ
در میان آواهای هر چه خواننده است
اسم تو را می گویم عزیز و زیبا هستی
داييك ئهرمان دهبين ئهرمان ديسا تئ
چيايئ گوڵ لئ بوي خهرمان ديسا تئ
چيايئ گوڵ لئ بوي خهرمان ديسا تئ
مادر آرزو می گوید آرزو باز می آید
کوه گل در آن رویش کرده خرمنی باز می آید
داييك وه پئ بمێن رئ ئاڤرهشێن كه
كوراسێ يووسوفي هانين تو بێن كه
كوراسێ يووسوفي هانين تو بێن كه
مادر سر پا به ایست راه را آب و جارو کن
پیراهن یوسف را آوردند تو بویش کن
*********وه لات ساته را كهنعانه ئازێز جان
چاڤئ گيشتئ ويدا پانه ئازێز جان
چاڤئ گيشتئ ويدا پانه ئازێز جان
سرزمین برای تو کنعان است عزیز جان
چشم تمام آنها بیدار است عزیز جان
وهره رئكووچئ وهندا بووی وه رئ كه
چيان ژه رئ هلێن هێلێنئ چئ كه
چيان ژه رئ هلێن هێلێنئ چئ كه
بیا کوچ گم شده را راه به راه کن
کوهها را از سر راه بردار آشیانه را درست کن
هێلێنئ قهوسئ له مێڤان وه بههار كه
وه ره رهفشئ زهمينئ له مه پار كه
وه ره رهفشئ زهمينئ له مه پار كه
آشیانه پاییز را برای مهما نها بهار کن
بیا زیبایی زمین را بین ما تقسیم کن
برگرفته از : انجمن فرهنگي و مدني كردهاي خراسان
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 17:23 توسط ؟؟؟
|
زندگی مبارزه ای است سخت و پایان ناپذیر ، برای حفظ و بازیابی ارزشهای انسانی و بازتعریف آنها، در جهانی که به شدت نیاز به دگردیسی عمیقی در ساختار طبقاتی آن و به رسمیت شناختن حقوقهای پایمال شده دارد. اگرچه تجدید ساختار سرمایه داری عواقب جدیدی را باخود به همراه آورده است، اما بغیر از مبارزه برای نیل به تغییر و تحولات مورد نظر بر علیه این وضعیت هیچ راه گریزی نیست.