نگاهی به موقعیت جهانی کرد
جمعیت کوردهای خراسان /حزب کانی
- كرمانج
كوردها بزرگترین و قدیمی ترین قبایل بزرگ آریائی سرزمین ایران هستند كه در نواحی كوهستانی غرب فلات ایران از دیر باز سكونت گزیده و با تشكیل اولین سلسله پادشاهی ماد تمام خلق های ایران را زیر چترو كلمه واحدی به نام ایران در آورده در طول قرون و اعصار به وجه شایسته ای در مقابل جزر و مد حوادث در حفظ واشاعه میراث گرانبهای فرهنگی و بروز ملیت خود كامیاب شده رشادت و سلحشوری خود را در سینه تاریخ به ثبت رسانده اند.
گزنفون مورخ و سردار مشهور یونان كه به پدر تاریخ معروف است میگوید :
كوردها مردم بسیار رشید دلاوری می باشند.
آقای شمیم در سخنرانی محققانه خود می گوید : … باید اعتراف كنیم كه قبایل كورد بهتر و بیشتر از سایر اقوام ایرانی نژاد به حفظ بسیاری از آداب و مراسم و عادات ایرانی موفق گردیده و خیلی كمتر از قبایل دیگر دچار تحول و تبدل شده اند . درك كنان استاد سابق انگلیسی دانشگاه بغداد می گوید : ( كوردها هرجا باشند ، خاصیت نژادی خودشان را نشان می دهند ، بدین لحاظ در سوریه هم توانستند ، مقامات عالی دولتی را اشغال نمایند .
كوردان به علت خوی و خصلت اعتراض آمیز خود به مصادر ظلم و فساد و قدرت های امپریالیست همواره مورد جور و شكنجه و قتل و كشتار قرار گرفته اند .
ضحاك ماردوش پادشاه خونخوار كه چون شاهنشاه آریامهر ! مدتی بر ملت ایران چیره شده بود چون كوردها را مزاحم خود می یافت فرمان داد هر شب دو نفر از آنان را كشته از مغز سرشان برای مارهایش خورش درست كنند . دانشمندانی چون ابن قتیبه در المعارف و بدلیسی در شرفنانمه و مسعودی در مروج الذهب و طبری و دیگران این موضوع را به تفصیل ذكر نموده و فردوسی در شاهنامه به آن اشاره كرده و كوردها را منجی واقعی ملت ایران از شرضحاك ماردوش دانسته است . آشپز ضحاك هر شبی یكنفر از دو كورد محكوم بمرگ را كشته و دیگری را پنهانی به كوهستان فرستاده و بدین ترتیب نجات یافتگان با تولید نسل روز به روز بر تعدادشان افزوده شده علیه ستمگریها و خونخواریهای ضحاك قیام نموده بیاری كاوه آهنگر اهرمن بد كنش را نابود و فریدون را از كوه دماوند آورده و بر تخت شاهی نشانده اند و اثبات نموده اند كه شاه دست نشانده مردم است .
شاه عباس صفوی بسیاری از سرداران بزرگ كورد را كه از وجودشان بیمناك بود به نامردی به قتل رساند كه از آن جمله اند :
امیرخان برادوست معروف به لپ زرین از ایل شكاك و فرهاد خان قرامانلو و برادرش ذوالفقار خان از ایزانلو . استاد رشید یاسمی در كتاب كورد و پیوستگی نژادی و تاریخی او می گوید : ( آثار قدیم و اسناد جدید از آغاز عهد تاریخی ایران تا این ایام همه گواه بزرگواری و دلیری و ثبات قدم و سایر صفات پسندیده قوم كورد است كه در چهار موجه حوادث و جزر و مد ایام فتوری و تغییری در آن راه نیافته است . از روزگار اردشیر ساسانی تا قرن حاضر پیوسته این قوم همان دلیری و شهامت را نشان داه اند و با سخت ترین حوادث نبرد كرده اند )از نظر جغرافیایی كوردها در بیشتر نقاط جهان پراكنده اند و مهمترین مراكز سكونت آنان در ایران استانهای كوردستان ، كرمانشاه ، آذربایجان غربی و مهاباد و مازندران و گیلان و استان مركزی و قزوین و زنان و خراسان و خاش و در خارج از ایران در كشورهای تركیه و عراق ، شوروی و سوریه و مصر و هندوستان و پاكستان و افغانستان و بلوچستان می باشد .
دانشمندان و محققین از نظر نژاد شناسی ساختمان بدنی كوردها ار بدین گونه مشخص نموده اند :
1) كوردها بلند قامت اند و به طور كلی 83 در صدقد كوردها از حد متوسط یعنی از 165 سانتی متر بیشتر است .
2) از لحاظ اندازه جمجمه صرف نظر از اختلافات جزئی كه بین محققین وجود دارد عموما كوردها را از تیپ (براكسیفال ) تشخیص داده اند . حد متوسط نسبت بین عرض و طول جمجمه كردها 78 است .
3) اندازه زاویه بینی اكثر كوردها 70 است و بدین ترتیب از تیپ ( لبتورینین ) به شمار می آیند .
4) از لحاظ شكل صورت و قیافه از تیپ ( لیتوپروزوپ ) هستند . یعنی صورت كشیده و موزون دارند .
5) موی كوردها صدی هشتاد و دو مشكی پرپشت و بقیه بلوطی رنگ است و اغلب لب و دهان كوچك دارند .
6) از لحاظ بنیه جسمانی تندرست و زورمند و چابك هستند ، زبان كوردی دارای تنوع خاص و لهجه های متفاوتی است كه مهمترین آن ها لهجه كرمانجی ، گورانی ، سورانی و زازانی می باشد .
به قول استاد رشید یا سمی و دیگر دانشمندان : در میان تمام لهجه های زبان كوردی ، لهجه كرمانجی در تاریخ تطور و تحقیق زبان كوردی مقام مهمی دارد كه لهجه مكری یكی از شاخه های آن می باشد و این همان لهجه ای است كه به زبان زردتشت و اوستا نیز معروف شده و بسیار جامع می باشد . این لهجه شیرین ترین و مقبول ترین لهجه كوردی است و دانشمندانی نظیر میجرسون ، مرگان ، استاد امین زكی و علامه مردوخ كوردستانی و كرمانج این نظر را تایید می كنند . سلامت و روانی و عدم آلودگی به زبان های بیگانه از مشخصات برجسته این زبان است . كرمانج خراسان كه در اوایل دولت صفوی برای جلوگیری از تاخت و تاز تركمانان و ازبكان به مرزهای شمال ایران انتقال داده شدند تحت عنوان سه ایل بزرگ : زعفرانلو شادلو – قراچورلو قرار دارند كه عظیم ترین آن زعفرانلوست كه از ایلات بزرگ و متعددی تشكیل شده و ریاست دیگر ایلات كرمانج خراسان را عهده دار و مركز آن شهر مرزی قهرمان پرور قوچان می باشد .
درك كنان در مورد كرمانجی می نویسد : در زبان كوردی به دو لهجه جدا از یكدیگر قسمت بندی می شود مانند : كرمانجی – كردی و ….
آقای محمدفتحی در مقاله پر ارزش و محققانه خود كه از دو شاعر گمنام از ایل كورد شقاق به نام های مهدی بیگ شقاقی ومیرزا محمد حسین بالكانلو متخلص به مهمید نام برده است در مورد ایل شقاق می گوید كه :
طایفه شقاقی از نژاد كورد آریایی هستند و پیرو مذهب تسنن می باشند و تیره هایی از این طایفه بزرگ روی ارادت به خاندان صفوی و همكاری با پادشاهان آن سلسله در طول تاریخ به مذهب شیعه گرویده اند . زبان ایلی را كه شبیه كوردی و لری بوده از یاد برده و به زبان آذری تكلم می كنند . این طایفه در ازمنه گذشته از جنوب اروپا و آسیای صغیر به استان آذربایجان وارد شده اند . ( باید توجه داشت كه زبان آذری غیر از تركی است كه پس از تسلط ترك ها بر آذربایجان رو به نابودی گذاشت)
این طایفه را كه به زبان كوردی شكاكی گویند از چهل تیره وهشتاد هزار خانواده تشكیل می شده اند كه در ابتدای ورود در حوالی شهر تبریز چادر زده بوده اند و سپس دولت وقت چهل هزار خانوار آنان را رد منطقه هشترود و گرمرود سراب قوریچای منطقه آذربایجان از سلسله جبال سهند گرفته تا میانه و چهل هزار دیگر ار در استان خراسان نواحی قوچان اسكان داده اند . از چهل تیره طایفه شقاقی آن چه بخاطر دارد به شرح زیر است :
1- آریانلو كه به لهجه آذری اورانلوتكلم می كنند ( زبان آذری و كرمانجی خیل بهم نزدیكترند ).
2- زعفرانلو كه به لهجه آذری زخورانلو تكلم می شود ( زفرانلوز اكرانلو )
3- بالكانلو ( این به پالكانلو معروف است و هنوز بسیاری از مردم آن اسكان نیافته و بین قوچان و تركمن صحرا قشلاق و ییلاق می كند )
4- پسیرا نلو ( احتمالا همان ایل سیل سپورانلو می باشند كه در مرز ایران و روسیه سكونت دارند و جزء ایل بیچرانلو هستند ).
5- چركتانلو
6- بادانلو ( همان تیره بادلانلو قوچان می باشند كه به بهادری تغییر نام داده اند .
7- یاراحمد لو
8- میر سلطانلو
9- گورانلو ( احتمالا همان كورانلو است كه در شمال قوچان در روستای كوران سكونت دارند شاید هم منظور همان طایفه ی گوركانلوی است كه اكنون جزو ایل بیچرانلو به حساب آمده است )
10- موصانلو ( احتمالا همان تیره اوصانلو است كه در خراسان و خوار و ورامین سكونت دارند )
11- فتحعلی خانلو
12- توشماللو
واژه اروانلو تحریف شده آریانلو ، و واژه بادانلو تعریف شده از واژه ماد است از این طایفه نویسندگان و خطاطان و شعرا و سرداران نامی برخاسته اند .
میرزا محمد حسین مستوفی در مورد خلقهای ایران و آمار آن نموداری جالب توجهی از رمان شاه سلطان حسین صفوی ارائه می دهد و ایلات اصلی و فرعی ایران را از هم جدا كرده در مورد كرمانج خراسان می گوید :
امام فرقه سیوم در خراسان از ایلات قدیم ایرانی الاصل یكی فرقه كرداند كه آنت ها یكصد و چهار جماعت مخلوط به چهار طایفه بزرگ اند :
یكی از آن چهار طایفه ، طایفه زعفرانلو است كه بالفعل سردار آنها ممش خان نام دارد و قلعه چناران در تصرف آنهاست.
جمیع كوهستان اخلومد ، ییلاقات و قشلاق ایشان است به قدر یكصد و هشتاد هزار خانوار در زمان سلطان شهید تخمین شده اند جوانان خوشرو و بلند قامت و قوی هیكل و دلیر ، ولشكر ایشان تمام سواره می باشند . یكصد كس از این سوار را با هزار سوار دیگر قوم برابر دانسته اند و در جنگ ها تفنگ بر نمیدارند و می گویند جنگ به تفنگ جنگ مردان نیست ، چرا كه زنی می تواند كه با صد سوار برابر باشد ، از گلوله جانش بستاند ، و توپ هم برای قلعه شكنی است و از این قسم جنگ را حیله وری گویند . چنان چه جنگ آنها از نیزه و شمشیر ، قلیلی از آنها تیروكمان هم استعمال می نمایند .
طایفه دوم از فرقه كورد راسعدانلو گویند و حالا سردارائیشان امیر گونه خان است و جنوشان در تصرف اوست جماعت بسیار در طایفه او مخلوطند . به قدر یازده لك خانوار در عهد سلطان شهید تخمین شده اند .
ایلات ایشان از مجید یك تا شیروان قلعه و تا قریب به بوج نرد ( بجنورد ) در صحرا و كوهستان ییلاق و قشلاق می نمایند . یپدر همین امیر گونه خان محمد حسین خان ( بیگلربیگی ) بود كه از نادرشاه بنی نمود و نادرشاه به دفع او میرفت كه در راه كشته شد .
طایفه سوم از كورد را كوانلو ( كاوانلو ) گونید و سردار آن ها حالا ابراهیم خان پسر شاهبویردی خان است و قلعه آنها رادكان است و ایل مذكور از رادكان تا كوههای كلات ییلاق و قشلاق می نماید . جمعیت ایشان به قدر چهار لك خانوار در عهد سلطان شهید تخمین شده اند .
طایفه چهارم را دوانلوگویند سردار آنها اسكندر خان نام دارد بقدر دو لك و بیست هزار خانوار آنها را تخمین نموده اند قلعه مجریك در تصرف اسكندر خان است ، ایل مذكور از مجریك تا نواح جاجرم ییلاق و قشلاق می نمایند ، جمله فرق كورد را بقدر نوزده لك تخمین نموده اند همه جوانان قوی هیكل و هژبر از عهد نادرشاه تا كنون مال گذاری نكرده اند . با توجه به این كه هر لك برابر یكصد هزار نفر می باشد بنابراین كردان خراسان در اواخر دولت صفویه یك میلیون و نه صد هزار نفر بودهاند .
كرمانج خراسان كه قسمت مهمی از تیره كرمانج خلق كورد می باشد دیگر شاخه های كورد از قبیل شكاك و مكری را نیز در بر می گیردكه این شاخه ها اكثرا در غرب كشور و حدود تركیه مانده اند .
علل حركت تاریخی كورد به خراسان
همان طور كه گذشت خراسان پس زا طلوع اسلام مركز قیام ها و شورش ها و تاخت و تازی های ازبكان و مغولان بود . در اواخر قرن دهم در ظهرو دولت شیعه مذهب صفوی نیز از این تاخت و تازها كاسته نشد . دوری خراسان از پایتخت صفوی یكی از علل تشجیع ازبكان و تركمانان در تاخت و تازها و چپاولگری ها بوده است .
سركوبی های موقتی شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب نیز نتوانست جلو یغماگری های اقوام متجاوز شمالی را بگیرد . سرانجام با پیروزی عبدالمومن خان ازبك بسیاری از شهرهای خراسان ویران و نابود و مردمش قلع و قمع گردیدند و ازبكان تا حدود دامغالن و سمنان پیش رفتند . شاه عباس كه پادشاهی تیز هوش و سیاستمدار بود با عوجه به فلسفه ابن عمید كه گفته بود :
( كوردها را باید سپر بلا قرار داد ) در صدد انتقال كوردها به خراسان برآمدتا با یك تیر دو هدف را بزند . اما این كار اگر با مخالفت سران كورد روبرو می شد شاه چچاره ای جز سكوت و انصراف از عقدیه نداشت لذا حیله ای اندیشیده در مجمعی كه از سران كرمانج تشكیل شده بود موقعیت جلگه تهران را برای تعلیف دام و احشام آنان تشریح نموده آنانم را تشویق به مهاجرت به آن منطقه نمود . كوردها كه از نظر جا و مكان منطقه آذربایجان را برای خود تنگتر می یافتند از این پیشنهاد استقبال نمودند .
بدین ترتیب فصل نوینی در تاریخ نقل و انتقال و مبارزات كورد آغاز و حدود پنجاه هزار خانوار كوچ بزرگ و تاریخی خود را از حدود آذربایجان و مهاباد به سوی سرزمین ری آغاز كردند در این حركت عده ای از كوردها در اطراف زنجان و تاكستان قزوین به جا ماندند . این حركت كه در حدود سال 1007 قمری انجام گرفته بود باعث شد كوردها مدت دو سال در جلگه خوار و ورامین اتراق نمایند .
شاه كه قسمتی از برنامه خود را انجام شده یافته بود بار دوم اوضاع و موقعیت خطیر خراسان و تسلط ازبكان بر این استان پهناور را برای آنان تشریح نموده مجددا وسیله دومین حركت بزرگ را فراهم ساخت .
كوردها كه سری پرشور و آكنده از عشق وطن داشتند داوطلب مبارزه با ازبكان و اخراج آنان از خراسان گردیدند . شاه نیز به مقصود خود رسیده بود چرا كه پیروزی یا نابودی كوردها به هر حال به نفع وی بود . در این حركت نیز عده ای از كوردها در اطراف تهران و خوار و ورامین و دماوند بجا مانده در حدود 45 هزار خانوار در سال 1010 قمری وارد خراسان شدند .
شاه پس از انتقال این عده از كوردها در غرب كشور موقعیت بهتری یافت چرا كه نیروی متحد كورد را از هم پاشیده بود و دیگران را نیز می توانست با نیرنگهای سیاسی و ترورهای ناجوانمردانه از برابر خود بر دارد . در ادامه این سیاست كثیف تمام مردان نام آور و سرداران بزرگ خود را كه از آنان بیمناك بود یا می كشت یا كور می كرد و به زندان می افكند . سیاستی كه نادرشاه نیز از آن بیرون نمود . از جكله قربانیان شاه عباس 3 تن از بزرگترین سرداران كرد یعنی فرهاد خان قرامانلو و برادرش ذالفقار خان و دیگری امیر خان برادر وست كه از كوردان شكاك بودند .
امیر خان مردی شجاع و دلیر و متهور بود كه حكومت ارومیه و اشنویه را عهده دار و بسیار مورد توجه شاه بود .
چنانكه در یكی از جنگ ها كه یك دست خود را از دست داده بود شاه فرمان داد دستی از طلای ناب برای وی ساختند كه از این تاریخ به ( خانی له پ زیرین ) یعنی خان دست زرین معروف شد و هم او بود كه دژ معروف ( دمدم Dem Dem ) را بنا نهاد . (امروز هم مردمان ایل برادوست در منطقه اشنویه و مهاباد از همان خوی شجاعت و اعتراض آمیز امیر خان لپ زرین برخوردارند ) .
شاه عباس كه از قدرت روز افزون امیر خان سردار كورد و محبوبیت او ردمیان مردم بیمناك شده بود قصد كشتن وی كرد ، لكن امیرخان به فراست موضوع را دریافته در پناه دژ معروف دمدم كه خود ساخته بود مدت چهار سال و نیم با شاه مبارزه نمود اما سرانجام به سبب برگرداندن راه آب از دژ و عدم دسترسیق مبارزین كرد به آب پس زا مدتی نیروی آنان در هم شكست . امیرخان برادوست برای اینكه به اسارت نیفتد خود وزن و فرزندانش را از پرتگاه سنگ شمشیرخان به زمین افكند و شاه كه نتوانسته بود بر زنده وی دست یابد بیش از پیش خشمگین تر شد . ( كاری كه سه قرن بعد همان طور كه خواهد آمد سردار عوض خان زعفرانلو در خراسان در برابر سپاهیان روس تزاری انجام داد . )
داستان جنگ امیرخان در میان كوردان سینه به سینه نقل شده و از شدت حوادث گوناگون ضرب المثل و سمبل شجاعت گشته است .
كوردها در نواحی مهاباد به شدت با شاه عباس درگیر شده بودند و در جنگی كه بین طرفین روی داد یك نفر از كوردان مكری با خنجری زهرآگین به شاه حمله كرده خود را بر روی وی انداخت كه شاه از خوش شانسی به كمك اطرافیانش از مرگ حتمی نجات یافت .
بنا به علل فوق شاه تحكیم سلطنت خود را در از هم پاشیدن نیروی متحد كرد می دانست و نیز برایش مسلم شده بود كه با تحكم و خشونت امكان پذیرش این امر از سوی كوردان نخواهد بود . لذا همان طور كهگذشت از راه حیله برآمده با طرحی دقیق كوردها را به خراسان انتقال داد .
تازه واردین در خراسان با مغولان و ازبكان به زد و خورد پرداخته و آنها را اخراج و خود جایگزین شدند .
لردكر زن سیاستمدار معروف انگلیسی در این رابطه می گوید :
شاه عباس با این كار عاقلانه دو منظور حاصل كرد . هم وضع خود را در مشرق استحكام بخشید و هم از لطمه و نقار و كشتار تیره های كورد كه رد غرب مزاحم او بودند جلوگیری نمود. این ایلات كه به كوهستان ها و جلگه های بین اسرتآباد و چناران كوچ داده شده بودند ، در اثر خدمات نظامی ایلاتی كه انجام می داند و دفعاع نقاط مرزی با ایشان بود و بر عهده داشتند كه نفرات سوار برای قشون شاه فراهم سازند ، از دادن مالیات یا باج معاف بودند . حاصل خیزی عمده قوچان سبب شد كهاز سركرده آن هم باجی مطالبه شود . بجنورد كه ناحیه فقیر تری است هر ساله فقط اسما برای شاه پیشكش می فرستاد .
وضع قرین استقلال و استقلال میراثی این تازه آمدگان به زودی برای سركده های ایشان قدرت و اهمیت بسیار فراهم ساخت و از این لحاظ قوچان از مدت ها پیش وضعی ممتاز داشت و عنوان ایلخانی یعنی بزرگ تیره وایل به رییس آن اعظا شد ، هم به مناسبت وضع برجسته ای كه او داشت و هم چنان كه گفته اند از آن جهت كه او نسبت به رفتار زیر دستانش در برابر حكومت مركزی مسئول باشد . این مهاجران كورد غالبا چه پنهانی و یا آشكارا در حال طغیان بودند و با این كه نادرشاه بوسیله گرفتن یكی از دختران ایلخانی سعی نمود آنها را نرم كند ، همین كه او به فتح هندوستان رفت ، ایشان فرصت را مغتنم شمرده در غیاب وی باز اظهار وجود و عنوان استقلال كردند و او به این سبب چنان خشمگین شد كه به قصد ریشه كن كردن آنها راه قوچان پیش گرفت و در بیرون دروازه این شهر بود كه به سال 1847 در خیمه گاه خود به قتل رسید .
در این قرن ( قرون 19 ) هم قوچان بر ضد فتح علی شاه شورش كرد و موقعی كه برنز Burnes به سال 1832 در آن جا بود بعد از محاصره ای طولانی شهر تازه بدست نیروی عباس میرزا ولیعهد كه افسران توپخانه او را اراده می كردند افتاده بود .
« بجنورد »
ویژگی های طبیعی :
الف )موقعیت نسبی – شهرستان بجنورد با مساحت 1140/935 كیلومتر مربع در شمال شرقی ایران و در شمال استان خراسان واقع است و به عنوان پیشانی استان و گذرگاه شمالی خراسان به شمار می رود . فاصله مركز شهرستان تا مركز استان 244 كیلومتر است . شهرستان بجنورد در شمال و شمال شرقی 1/971 كیلومتر با جمهوری تركمنستان دارای مرز مشترك است و در مشرق با شهرستان شیروان و در جنوب با شهرستان اسفراین و جاجرم و در مغرب با استان گلستان همسایه است . شهرستان بجنورد 7/3 درصد مساحت استان خراسان را شامل می شود.
ب) ناهمواری ها – زمین های شهرستان بجنورد رسوبی و كوههای آن جوان و مربوط به دوران های دوم و سوم و دشتهای آبرفتی آن متعلق به دوران چهارم زمین شناسی است . كوههای شمال آن در ژنوسنكلینال كپه داغ تشكیل شده و كوههای جنوب آن در امتداد كوههای البرز قرار دارد .
قلل مهم : آلاداغ – سالوك پامان داغی – قورخود – بزداغی – می سی نو است .
ج) آب و هوا – شهرستان بجنورد دارای 3 نوع آب و هوا است . معتدل مرطوب ، معتدل نیمه مرطوب و معتدل كوهستانی
تاریخ مختصر شهرستان بجنورد :
تاریخ مختصر شهرستان بجنورد : پیشینه و سابقه تاریخی منطقه بجنورد بر اساس پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات اسناد و مدارك تاریخی و به استناد غار و تپه های مكشوفه به 5000 سال پیش می رسد و نیز ویژگی های سفال های مكشوفه بجنورد با مشخصات سفال های چشمه علی دامغان و تپه حصار برابری می كند در طی اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد در سرتاسر منطقه بجنورد از جرگلان تا دشت هیا مانه و سملقان اقوامی با مشخصات سفال خاكستری سكونت داشته اند بر همین زمان در بخش مانه و سملقان، تپه های خان شهرا آوا نیز اقوامی ساكن بوده اند. در دوران ماد و هخامنشی (پرتوه )یا پارت مشتمل بر شمال خراسان و قسمتی از مازندران كنونی ویكی از ساتر آبی 20 گانه بوده و بجنورد بخشی از ساترآبی پارت بوده است . از دوران اشكانیان 27 زیستگاه در شهرستان بجنورد شناسایی شده است و به استناد كتب معتبر از جمله كتاب ( ایران باستان )نوشته محروم پیرنیا و كتاب ( تاریخ سیستان و حواشی آن ) به قلم محروم بهار ، بجنورد كهرد دوره مغول ویران شده یادگارهای دوران ساسانی را در خود دارد . آتشكده اسپاخو نیز متعلق به همین دوران است . بعدازظهر اسلام با باز شدن دروازه های ایران بر روی این دین مبین این شهرستان ینز هم جهت با دیگر نقاط تحت تاثیر فرهنگ انسان ساز اسلام قرار گرفت . در سال های آغازین قرن دوم هجری این منطقه جزئی از قلمرو طاهریان محسوب می شد .
آثار و ابنیه های شهر بجنورد : بقعه امامزاده سید عباس ابن موسی كاظم (ْ)دوره اسلامی – تپه معصوم زاده ( شهر مدفون جرمغان ) دوره ساسانی – آیینه خانه دوره قاجاریه – عمارت مفخم دوره قاجاریه – كوشك علی آباد روستای علی آباد در شمال بجنورد دوره تیموری – بنا قدیمی بش قارداش 6 كیلومتری جنوب بجنورد دوره قاجاریه و غیره .
نكته : اقوام كوچ نشین بجنورد در قدیم دارای دو طایفه بودند آق قویونلو و قراقویونلو كه از سمت كردستان به شمال خراسان مهاجرت كردند و در انجا ساكن شدند از جمله اقوام كوچ نشین در این منطقه می توان اقوام كچرانلو – شادلووایزانلوها را نام برد كه طایفه عظیمی را در این منطقه تشكیل می دهند زبان اصلی مردم بجنورد كوردی و تركی است و اكثرا به كشاورزی و دامپروری و تولید گلیم و قالی و سفره های كردی می پردازند .
دستبافته های عشایر بجنورد :
1- قالیچه كوردی كه اكثرا در روستاهای اطراف بجنورد از جمله جرگان و مانه و سمنقان بافته می شود كه اكثر این بافته ها تركمن هستند و گاهی اوقات در تقشمایه های تركمن دراین قالیچه به كار می برند و گره اصلی آن ها گره تركی است كه بر روی دارهای افقی كه مخصوص عشایر هست بافته می شود شكل این دارها در ضمیمه آورده شده است .
برای قالی بافی در این منطقه از ابزار متداول قالی بافی مانند :
دفه – قیچی – قلاب استفاده می شود ولی برای گلیم بافی یا سفره های كرد فقط از دفه استفاده می شود . نخ چله آنها اكثرا پشم 2 لا است و برای پرز قالیچه از پشم استفاده می شود . كه دو صورت گیاهی و شیمیایی رنگرزی شده است كه اكثرا گیاهی می باشد اندازه های قالی های كورد 2 * 20/2 متر یا 80/1 * 20/1 متر است و در سفره های كوردی 100 * 70 سانتی متر یا 1*1 و برای پادری 100*60 یا 100*80*100*70 می باشد . در قالیچه های كوردی اكثرا از رنگ های قرمز 35% و سرمه ای 35% و سفید ، زرد ، آبی ، سبز 30% استفاده می شود .
برای رنگرزی از روناس برای قرمز – از نیل برای آبی ، سبز 30% استفاده می شود .
دستبافته هیا بجنورد به چند صورت است :
1- قالیچه كوردی
2- پادری
3- جانمازی
4- سفره كوردی
5- زانوبند ( كه اغلب ابریشم است )
6- خورجین
7- جوراب عشایری
8- گلیم چهارگوش
9- خرك
10- سفره چارگوش
11- نمكدان
بازدیدها : پاساژ نیلی آقای ایزانلو :
در مغازه آقای ایزانلو انواع قالیچه های كورد با طرح ها و رنگهای متفاوت دیده می شد یا گلیمها و سفره های كرد با نقش كورد خراسان كه بافندگان آن ها تركمن یا عشایر كورد بودند یا سفره های چهارگوش یا پاردی در اندازه های 100 * 60 سانیت متر یا خرك در اندازه های 80/1 *60 سانتی متر دیده می شد . اكثر پشمهای رنگ شده در این دستبافته ها گیاهی بودند و دارای رنگ های متفاوت از دیگر قالی های كورد بودند .
مغازه آقاخان ایزانلو :
در مغازه آقاخان ایزانلو دارای سفره های كورد با نقش حیوانی یا طرح كورد خراسان برگرفته از قشقایی شیراز دیده می شد و دارای پادری هایی با اندازه متفاوت 100*60 ، 100 * 70 ، 100 * 80 یا پادری با نقش چهل ستون كه دارای اندازه 5/1 *1 متر بود كه اكثر آنها را در محلی به نام جرگلان می بافتند یا قا لیچه های كوردی كه در بجنورد بوسیله عشایر كورد بافته می شود دستبافته های دیگری از جمله زانو بند –خرجین –جوراب كه بوسیله عشایر آ ن منطقه بافته شده است .
كارگاه رنگرزی آقای اسماعیل ایزانلو : این كارگاه رنگرزی در جاده حمزانلو نزدیك بجنورد واقع بود كه در آن جا به رنگرزی پشم یم پرداختند در این كگارگاه 150 تن پشم در سال رنگرزی می شد .
كه اكثرا به صورت گیاهی بود . تنوع رنگی آن ها زیاد بود مثلا از نیل برای آبی آسمانی ، فیروزه ای یا آبی ماستی و از روناس برای رنگ قرمز و از نار پوست و ذلیل برای رنگ كرم استفاده یم شد . برای دندانه زدن از زاج سفید ، سود یا دوغ و جوهر لیمو بكار می بردند یا از رنگ های دیگری از جمله :
لاكی چینی – زرد نارنجی یا رنگ 1007 برا ی قرمز كردی استفاده می كردند . نمره نخ خام آنها 5 و تعداد لا 1 و تا 2 لا بود .
زندگی مبارزه ای است سخت و پایان ناپذیر ، برای حفظ و بازیابی ارزشهای انسانی و بازتعریف آنها، در جهانی که به شدت نیاز به دگردیسی عمیقی در ساختار طبقاتی آن و به رسمیت شناختن حقوقهای پایمال شده دارد. اگرچه تجدید ساختار سرمایه داری عواقب جدیدی را باخود به همراه آورده است، اما بغیر از مبارزه برای نیل به تغییر و تحولات مورد نظر بر علیه این وضعیت هیچ راه گریزی نیست.